دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 909
تعداد نوشته ها : 3
تعداد نظرات : 3
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
 

 در حال بارگذاري....

 

 

انسان در جدول مندليف!


اگه فلز هستي، فلز قليايي(گروه IA  )   باش؛ حتي اگر يه الكترون داشته باشي، اونو با تمام وجودت راحت و مشتاقانه ايثار كن.

 

 انسان در جدول مندليف!

 


اگه نافلزي و محتاج الكترون، مثل هالوژن ها، مصرانه براي رسيدن به هدفت تلاش كن؛ولي هالوژن باش و به همون يه الكترون قانع! زياده طلبي كار كربن هاي رو سياهه!

 

انسان در جدول مندليف!

 

 البته گاز نجيب شدن و از قيل و قال دنيا و سوداهاي جهان رهايي يافتن، كار هر كسي نيست. ولي اگر يك نفر به اون مقام برسه، ميشه مثل نئون و زنون كه اطرافش رو روشنايي مي بخشه....

 انسان در جدول مندليف!

 

 

اما بايد يادمون باشه فلزات واسطه كه چند ظرفيت از خودشون نشون مي دن و   جلوي هر كسي چهره اي مي گيرن، هم وزن شون سنگين تره و هم توي صنعت پركاربرد، مشهور و مقبول هستن؛ عوضش خاصيت مغاطيسيشون اون ها رو به هر طرفي مي كشه و بهدام هر آهن ربايي مي افتن.


 انسان در جدول مندليف!

 

 آدم اگه چشم دلش سير باشه، آخرين لايه اش پر از جفت الكترون مي شه و خاصيت ديا مغناطيس پيدا مي كنه؛ اون وقت قوي ترين ميدانهاي مغناطيسي هم نمي تونن روش تاثير بذارن.....

 

 

انسان در جدول مندليف!(عكس در حال بار گذاري...)

 

  اگه صداقت باشه و ظرفيت ها همه يك، پيوند هامون مستحكم تر مي شه ؛ مثل پيوند يوني.

ديگه كسي نمي تونه مولكول هاي ما رو از شبكه بلور زندگي جدا كنه. بعدش هم (مثل   NaCl) يه نمك تشكيل مي ديم و زندگي ها مون با نمك ميشه...

 

 

 

دسته ها : عصر امروز
دوشنبه جهاردهم 5 1392
در حال بارگذاري

 

 

 

از طراحي ها اين حقير.....

تقديم به همه دوستان

 ماه قرآن

 
 
 
 
 { دانلود } با كيفيت  1200*1600 __ فرمت JPG
 
{دانلود}  با كيفيت 1200*1600__ به صورت ZIP

 

 

 

دسته ها : آلبوم تصاوير
دوشنبه جهاردهم 5 1392

كاش اين متنو با تمام وجود بخونيم...

قرار نبود...

قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شويم و زود چتري از جنس پلاستيك روي سر‌ بگيريم مبادا مثل كلوخ آب شويم. قرار نبوده اين قدر دور شويم و مصنوعي. ناخن هاي مصنوعي، دندان هاي مصنوعي، خنده هاي مصنوعي، آواز‌هاي مصنوعي، دغدغه هاي مصنوعي...

هر چه فكر مي‌كنم مي‌بينم قرار نبوده ما اين چنين با بغل دستي هايمان در رقابت هاي تنگانگ باشيم تا اثبات كنيم موجود بهتري هستيم، اين همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن براي چيست؟

 

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشويم، از دم دكترا به دست بر روي زمين خدا راه برويم، بعيد مي دانم راه تعالي بشري از دانشگاه ها و مدرك هاي ما رد بشود. بايد كسي هم باشد كه گوسفندها را هي كند، دراز بكشد ني لبك بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم يك روز در همان هيات چوپاني به پيامبري مبعوث شود. يك كاوه لازم است كه آهنگري كند كه درفش داشته باشد كه به حرمت عدل از جا برخيزد و حركت كند.

  قرار نبوده اين ‌همه در محاصره سيمان و آهن، طبقه روي طبقه برويم بالا، قرار نبوده اين تعداد ميز و صندلي‌ِ كارمندي روي زمين وجود داشته باشد، بي شك اين همه كامپيوتر...و پشت هاي غوز كرده آدم هاي ماسيده در هيچ كجاي خلقت لحاظ نشده بوده...

تا به حال بيل زده‌ايد؟ باغچه هرس كرده‌ايد؟ آلبالو و انار چيده‌ايد؟ كلاً خسته از يك روز كار يَدي به رختخواب رفته‌ايد؟ آخ كه با هيچ خواب ديگري قابل مقايسه نيست. اين چشم ها براي نور مهتاب يا نور ستارگان كوير،‌ براي ديدن رنگ زرد گل آفتابگردان براي خيره شدن به جاريِ آب شايد، اما براي ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خيره ماندن به نور مهتابي مانيتورها آفريده نشده‌اند.

قرار نبوده خروس ها ديگر به هيچ كار نيايند و ساعت هاي ديجيتال به ‌جايشان صبح خواني كنند. آواز جيرجيرك هاي شب نشين حكمتي داشته حتماً، كه شايد لالايي طبيعت باشد براي به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشويم و اين طور شب تا صبح پرپر زدن اپيدمي نشود.

من فكر مي‌كنم قرار نبوده كار كردن، جز بر طرف كردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگي مان، همه دغدغه‌زنده بودن مان. قرار نبوده كنار هم بودن و زاد و ولد كردن، اين همه قانون مدني عجيب و غريب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروكشي و ضعف اعصاب داشته باشد.

قرار نبوده اين طور از آسمان دور باشيم و سي‌ سال بگذرد از عمر‌مان و يك شب هم زير طاق ستاره ها نخوابيده باشيم. قرار نبوده كرِم ضد آفتاب بسازيم تا بر عليه خورشيد عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگيريم و جنگ كنيم. قرار نبوده چهل سال از زندگي رد كنيم اما كف پايمان يك بار هم بي واسطه كفش لاستيكي يا چرمي يك مسافت صد متري را با زمين معاشرت نكرده باشد.

  قرار نبوده من از اينجا و شما از آنجا، صورتك زرد به نشانه سفت بغل كردن و بوسيدن و دوست داشتن براي هم بفرستيم...
 
چيز زيادي از زندگي نمي‌دانم، اما همين قدر مي‌دانم كه اين ‌همه قرار نبوده اي كه برخلافشان اتفاق افتاده، همگي مان را آشفته‌ و سردرگم كرده...

آنقدر كه فقط مي‌دانيم خوب نيستيم، از هيچ چيز راضي نيستيم، اما سر در نمي‌آوريم چرا.

دسته ها : عصر امروز
يکشنبه هشتم 11 1391
X